جادو

جادو در اساطیر نورس

Posted by:

|

On:

|

,

“خدای خرد و سخن، تحوت بار دیگر عازم سفری به سرزمین‌های فراتر از اوبلیسک شد. این بار ایزد تحوت جادو و جادوگری را در سرزمین‌های شمالی جستجو میکند و به دنبال رازهایی ست که افسانه‌ها درباره‌ی آن‌ها سکوت پیشه‌کردند.”

خدایان جادوگر

اگر با اپیزود های فصل دوم تحوت همراه بوده باشید میتونید به وضوح جایگاه جادوگری رو در اساطیر مردم اسکاندیناوی ببینید. ما در فصل بعدی که به سراغ کتاب عظیم شاخه زرین میریم کامل به مساله جادو خواهیم پرداخت. در فصل های بعدی هم کتابی تحت عنوان تاریخ جادوگری را بررسی خواهیم کرد. اما اینجا به طور مشخص به مساله جادو در اساطیر نورس و شباهتش با اساطیر یونان خواهیم پرداخت.

میدانیم که در میان خدایان وایکینگ ها دو خدا با جادو و جادوگری عجین هستند. یکی اودین پدر همه و دیگری فریا الهه  ونیر که به میان ایزدان ایزیر آمد و جادو را به ایشان آموزش داد. در داستان شهد شعر هم میبینیم که از جادوی فریا بود که کوازیر خلق شد. اودین هم کسی بود که سر بریده شده میمیر را زنده کرد تا رازها را برایش فاش کند.

اما در دو بند از شعر وولوسپا، یکی از اشعار اِدای شاعرانه رخدادی از جنگ اولیه میان ایزیر و ونیر را میبینیم که در آ صحبت از زن جادوگری به نام گولوایگ میشود.

این دو بند اینگونه هستندکه بند اول از زبان یک زن پیشگو گفته می شود:

اکنون او به یاد می‌آورد جنگ را،

نخستین جنگ در جهان،

زمانی که گولوِیگ

با نیزه‌ها سوراخ‌سوراخ شد،

و در تالار والامقام

سوزانده شد؛

سه بار سوزانده شد،

سه بار دوباره متولد شد،

بارها، بسیاری از بارها،

و با این حال همچنان زنده است.

او [گولوِیگ] زمانی که به خانه‌ای می‌آمد

“هیدر” نامیده می‌شد،

جادوگری که چیزهای بسیاری دید،

او چوب‌های جادویی افسون می‌کرد؛

هر چه می‌توانست افسون می‌کرد و پیشگویی می‌کرد،

در حالی که در خلسه بود سحر و جادو [سایدر] انجام می‌داد،

و شادی به

زنان شرور می‌آورد.[1]

بندهای بعدی به مذاکرات صلح ناموفق میان دو قبیله خدایان و آغاز جنگ اشاره دارند.

این اشعار چه می گویند؟

این بندها به ما می‌گویند که گولوِیگ یک جادوگر بوده است و جادوی او اغلب با نام “سیدر” (seiðr) در زبان نورس باستان شناخته می‌شد.

همانند بسیاری از جوامع باستانی، جادو در میان نورس‌ها نیز پدیده‌ای دوگانه تلقی می‌شد. اگرچه جادوگران خدمات ارزشمندی ارائه می‌دادند، اما هنر آن‌ها ذاتاً قدرت شخصی‌شان را به گونه‌ای افزایش می‌داد که اغلب از سوی دیگران پنهانی و ضد اجتماعی تلقی می‌شد.

خطوط پایانی بند دوم، «و شادی آورد / به زنان شرور»، این نکته را برجسته می‌کنند. عبارت illrar brúðar در زبان نورس باستان، که به “زنان شرور” ترجمه شده است، کاملاً بدون ابهام است؛ واژه brúðar به معنای “عروس‌ها” است، اما در اینجا آشکارا به معنای “زنان” به صورت کلی به کار رفته است، و illr (که در اینجا به دلیل قواعد دستوری به illrar تغییر یافته است) به معنای “بد، شرور، پلید، مضر” است.

(در برخی ترجمه‌ها تلاش شده است که این خطوط به گونه‌ای ترجمه شوند که به لحاظ اخلاقی خنثی یا مثبت جلوه کنند، اما این تلاش‌ها کاملاً بی‌پایه هستند و چیزی جز تفکرات آرزومندانه افرادی نیستند که بهتر است با این واقعیت کنار بیایند که ادیان پاگان باستانی معمولاً دیدگاهی دوگانه و پیچیده نسبت به جادو و جادوگران داشتند.)

«تالار والامقام» اشاره به آسگارد دارد، قلعه آسمانی خدایان آسیر. به نظر می‌رسد که گولوِیگ از جایی دیگر به آسگارد آمده بود – در این زمینه، تقریباً به‌طور قطع از واناهیم، سرزمین وانیر – و در حال اجرای جادویی بود که آسیر آن را عمیقاً ضد اجتماعی و خطرناک تلقی می‌کردند. واکنش آن‌ها این بود که او را بسوزانند، که با توجه به موارد ثبت‌شده در حماسه‌ها درباره اعدام جادوگران به دلیل مضر بودن جادو، نباید تعجب‌آور باشد. اما گولوِیگ با استفاده از همان توانایی‌هایی که او را به دردسر انداخت، توانست زنده بماند.

نگرش نورسمن ها به جادو

جادو تنها نیروی فریبنده و مخربی نبود که گولوِیگ به آسیر معرفی کرد. نام گولوِیگ یک واژه ترکیبی است که از دو بخش gull به معنای «طلا» و veig به معنای «نوشیدنی الکلی، مستی» یا «قدرت، نیرو» تشکیل شده است. بنابراین معنای این نام نمی‌تواند چیزی جز «جنون و فساد ناشی از این فلز گران‌بها» باشد. او همچنین هیدر (Heiðr) نامیده می‌شود، که به‌عنوان اسم به معنای «شهرت» است و به‌عنوان صفت به معنای «درخشان، روشن، شفاف» است، که احتمالاً اشاره دیگری به طلا دارد. این نام دوم، مانند نام اول، به ثروت و اعتبار مربوط است. همچنین، بی‌شک تصادفی نیست که جادوگرانی به نام هیدر نیز در کتاب لندنامابوک و حماسه شاه هروف کراکی یافت می‌شوند.

بر همین اساس میتوان گفت که جامعه نورس نگرشی دوگانه نسبت به جادو داشت، نگرشی که به‌طور مشابه در دیدگاه آن‌ها نسبت به ثروت نیز بازتاب پیدا می‌کرد. از یک سو، ثروت برای جایگاه اجتماعی، راحتی، و لذت‌هایی که به همراه داشت، مطلوب بود. اما از سوی دیگر، به‌عنوان چیزی که می‌توانست نظم اجتماعی را مختل کند، تلقی می‌شد و باید به گونه‌ای توزیع می‌شد که هماهنگی اجتماعی حفظ شود.

این نگرش دوم را می‌توان، برای مثال، در بندهای اشعار رونیک ایسلندی دید که میگوید:

ثروت

منبع نزاع میان خویشاوندان

و آتش دریا

و راه مار.

و در شعر شعر رونیک نروژی اینگونه بیان شده:

ثروت

منبع نزاع میان خویشاوندان؛

و گرگ در جنگل زندگی می‌کند.【6】

و در شعر رونیک آنگلوساکسون، با تأثیرات اندکی از مسیحیت اینگونه آمده:

ثروت

مایه آسایش برای همه مردمان است؛

اما هر کس باید آن را آزادانه ببخشد،

اگر بخواهد در نظر پروردگار افتخار کسب کند.

می‌توان با درجه بالایی از اطمینان گفت که گولوِیگ همان الهه وانیر، فریا، با نامی دیگر است. فریا اشک‌هایی از طلا می‌ریزد و مالک گردنبند طلایی و جواهرنشان بریسینگامن است، شاید ارزشمندترین قطعه جواهر در ادبیات نورس باستان. طبق حماسه اینگلینگا.

این فریا بود که برای اولین بار سیدر را به آسیر آورد و آن را به اودین آموزش داد.【8】 بنابراین، ارتباط بین ویژگی‌های بارز فریا و گولوِیگ – جادو و ثروت مادی – کاملاً آشکار است، و این شناسایی دو شخصیت به‌عنوان یکدیگر را محتمل می‌سازد.

جادوی سیذر seidhr

حال بیایید به این موضوع بپردازیم که این جادوی خاص که سیذر نام دارد دقیقا چیست.

در زبان نورس باستان، سیذر که گاهی به شکل‌های دیگری همچون seidhr، seidh، seidr، seithr، seith یا seid به انگلیسی نوشته می‌شود نوعی جادو بود که در جامعه نورس طی عصر آهن اسکاندیناوی متأخر اجرا می‌شد. باور بر این است که سیذر نوعی جادو بوده که هم با پیشگویی و هم با شکل‌دهی به آینده مرتبط بوده است. این عمل با دین نورس باستان پیوند داشته و منشأ آن به‌طور عمده ناشناخته است. با مسیحی شدن اسکاندیناوی، این عمل به‌تدریج از بین رفت. روایت‌هایی از سیذر در حماسه‌ها و منابع ادبی دیگر وارد شده و همچنین شواهد بیشتری از آن توسط باستان‌شناسان کشف شده است.

محققان مختلف در مورد ماهیت سیذر بحث کرده‌اند. برخی استدلال کرده‌اند که این عمل جنبه‌های شمنی داشته و شامل سفرهای بصیرتی توسط مجریان آن بوده است.

اگر ریشه کلمه سیذر را بررسی کنیم میبینیم که در زبان های باستانی مانند پروتو سلتیک و پروتو ژرمنیک به معنی طناب و ریسمان بوده.

با این حال، ارتباط این ریشه با عمل سیذر مشخص نیست. گفته شده است که استفاده از طناب برای «جذب» ممکن است با سیذر مرتبط باشد، چراکه جذب یکی از عناصر جادوی سیذر است که در ادبیات نورس و همچنین در افسانه‌های عامیانه اسکاندیناوی با جادوگری مرتبط است.[3] اگر سیذر شامل «ریسیدن افسون‌ها» بوده باشد، این می‌تواند ابزار دوک نخ‌ریسی را توضیح دهد؛ ابزاری که برای ریسیدن کتان یا پشم استفاده می‌شده و به نظر می‌رسد با عمل سیذر مرتبط باشد.

در هر صورت، مفهوم «ریسمان» به «رشته‌های سرنوشت» مربوط می‌شود که توسط نورن‌ها (Nornir) بافته، اندازه‌گیری و بریده می‌شوند. نورن ها نیمه الاهگان در اساطیر نورس به نامهای Urd و skuld و ورداندی هستند که هم سرنوشت انسان‌ها و هم سرنوشت خدایان و هم جریان‌های طبیعی و دائمی کیهان را کنترل می‌کنند. آن‌ها همچنین نگهبان چاه سرنوشت  در زیر یکی از ریشه‌های ایگدراسیل در آسگارد هستند.

جادو یک عمل زنانه یا مردانه؟

مجریان سیذر از هر دو جنس بودند. ساحران زن با نام‌های مختلفی همچون وُلوُر (vǫlur)، سیذکُنر (seiðkonur) و ویسندا‌کونا (vísendakona) شناخته می‌شدند. همچنین روایاتی از ساحران مرد وجود دارد که به آن‌ها سیذمِن (seiðmenn) (یا سیذمادُر در حالت مفرد) می‌گفتند.

در جوامع نورس باستان، نقش‌های جنسیتی بسیار سختگیرانه بودند و انحراف از آن‌ها امری شرم‌آور تلقی می‌شد. این مسئله به‌ویژه در نگرش به سیذر (seiðr) و جایگاه آن به‌عنوان یک هنر زنانه نمود پیدا می‌کند.

از آنجایی که سیذر یک عمل زنانه در نظر گرفته می‌شد، هر مردی که به آن می‌پرداخت با مفهومی به نام ارگی (ergi) مرتبط می‌شد. ارگی به مردی در جامعه نورس اشاره داشت که غیرمردانه، زنانه و احتمالاً همجنس‌گرا تصور می‌شد

گاهی اوقات، زنان جادوگر جوانانی را به‌عنوان شاگرد مرد انتخاب می‌کردند و زنانی که مادر می‌شدند، این هنر را به پسران خود آموزش می‌دادند. با وجود اینکه سیذر برای مردان عملی محترم شمرده نمی‌شد، اما مشارکت آن‌ها در این هنر امری نادر نبود.

جادو در اساطیر یونان

اکنون که جایگاه جادو در میان نورسمن های باستان رو فهمیدیم بیایید ببینیم آیا شباهتی میان این اساطیر با اساطیر یونان باستان وجود داشته یا نه.

اول شباهت ها رو بررسی میکنیم.

1.            اولین شباهت اشاره داره به ارتباط جادو با الهه‌ها و خدایان:

o             در هر دو اسطوره‌، جادو اغلب با موجودات الهی مرتبط است و به‌عنوان هدیه یا قدرتی از جانب خدایان در نظر گرفته می‌شود.

o             نورس: جادویی به نام سیذرکه توضیحش دادیم  با خدایانی چون اودین (Odin)، استاد سیذر، و فریا (Freyja)، که سیذر را به آسیر آموخت، مرتبط است.

o             یونان: جادو با خدایانی مانند هکاته (Hecate)، الهه جادو و جادوگری، ارتباط دارد.

2.            شباهت دوم ارتباط جادو با آینده و سرنوشت است:

o             در هر دو فرهنگ، جادو اغلب برای پیشگویی و کنترل سرنوشت به‌کار می‌رفت.

o             نورس: نورن‌ها (Nornir)، با ریسیدن رشته‌های سرنوشت و تعیین آینده، نمونه‌ای از این ارتباط هستند.

o             یونان: موئراها (Moirai)، الهه‌های سرنوشت، وظیفه کنترل زندگی و مرگ را داشتند و گاهی با جادوگران در ارتباط بودند.

3.            و شباهت سوم در نقش زنان در جادوگری نهفته ست:

o             زنان در هر دو اسطوره‌شناسی نقش برجسته‌ای در جادو دارند.

o             نورس: زنان جادوگر مانند وُلوُا (völva) و سیذکونا (seiðkona) پیشگویان و جادوگران قدرتمند بودند.

o             یونان: جادوگران مشهوری مانند مدئا و سیرسه (Circe) در ادبیات یونانی قدرت جادویی خود را برای تغییر سرنوشت یا مجازات استفاده می‌کردند.

تفاوت جادو در یونان و اسکاندیناوی

اما تفاوت‌هایی هم وجود داشته

1.            تفاوت نخست در ماهیت جادو در دو اسطوره ست:

o             در نورس، جادو به‌طور مستقیم با طبیعت و عناصر جهان مرتبط است و جنبه‌ای شمنی یا عرفانی دارد. سیذر شامل سفرهای بصیرتی و ارتباط با نیروهای ماورایی بود.

o             در یونان، جادو بیشتر جنبه اسطوره‌ای و داستانی دارد و اغلب در تعامل با خدایان و انسان‌ها به تصویر کشیده می‌شود.

2.            تفاوت بعدی در دیدگاه جامعه به جادو و جادوگری قرار دارد:

o             در نورس، جادو به‌ویژه برای مردان عملی بحث‌برانگیز بود و اغلب به آن با دید منفی (مانند ارگی) نگاه می‌شد.

o             در یونان، جادوگران زن معمولاً قدرتمند ولی گاه ترسناک یا فریبنده به تصویر کشیده می‌شدند، اما دیدگاه به آن کمتر منفی بود.

3.            تفاوت سوم ابزار جادو است:

o             در نورس، ابزارهایی مانند دوک نخ‌ریسی و عصای جادویی به‌عنوان نماد جادو مورد استفاده قرار می‌گرفت.

o             در یونان، جادوگران اغلب از معجون‌ها، طلسم‌ها و وردهای جادویی استفاده می‌کردند.

4.            و در نهایت تفاوت آخر به منبع قدرت جادو برمیگردد:

o             در نورس، جادو بیشتر به‌عنوان دانشی عرفانی بود که از طریق آموزش یا ارتباط با الهه‌ها منتقل می‌شد.

o             در یونان اما، قدرت جادویی معمولاً ارثی یا ناشی از تبار الهی بود.

نتیجه‌گیری

هرچند که جادو در اساطیر نورس و یونان ویژگی‌های مشترکی مانند ارتباط با خدایان و سرنوشت دارد، تفاوت‌های آن‌ها بازتاب‌دهنده ساختارهای اجتماعی و باورهای فرهنگی منحصربه‌فرد هر جامعه است.

برای دسترسی به اپیزود های پادکست تحوت به این لینک مراجعه فرمایید.

برای خواندن سایر داستان ها از اساطیر یونان روی این لینک کلیک نمایید.