با خواندن داستان آفرینش در مصر باستان می توان به این عبارت عظیم رسید که:
در ابتدا کلمه بود، و کلمه نزد خدا بود، کلمه خود خدا بود
زمان خطی و چرخه ای
مصریان زمان را به یک میزان برای همه طبقات موجودات یا در تمام بخشهای کیهان در نظر نمیگرفتند. برای مردگان، یک ساعت در حضور خدای خورشید معادل با یک عمر در میان زندگان تلقی میشد. همچنین، زمان همیشه بهصورت یک پیشرفت خطی تصور نمیشد. مصریان قدیم در زمان خطی زندگی میکردند، یعنی هر فرد گذشته، حال و آینده را مانند نقاطی بر روی یک خط مستقیم تجربه میکرد.
فهرستهای حکومت پادشاهان که در آن زمان ثبت شده اند این دیدگاه از زمان را منعکس میکنند یعنی پادشاهان یا سلسلهها را یکی پس از دیگری مرتب میساختند، حتی زمانی که همزمان حکومت میکردند. با این حال، سیستم تاریخگذاری استاندارد با آغاز سلطنت هر پادشاه جدید دوباره از ابتدا شروع میشد، زیرا مصریان همچنین زمان را بهصورت چرخهای هم در نظر میگرفتند.
در این چرخهها، زمان به نظر میرسد که بر روی خود حلقه میزند و الگوهای رویدادها اغلب در فواصل زمانی ثابت تکرار میشوند. در این دیدگاه از زمان، نقش علت و معلول میتواند معکوس به نظر برسد و تناقضات زمانی ایجاد کند. بهعنوان مثال، گاهی گفته میشد که پادشاهان مصر، پدران خودشان هستند.
مقدمه برای شروع
قبل از شروع باید دو مطلب رو بگم. یکی اینکه 4 شهر اصلی در مصر باستان هر کدام روایت خاص خود را از آفرینش جهان دارند. این شهر ها عبارتند از هرموپولیس – هلیوپولیس – ممفیس و تبس. من جدا جدا هر کدومشون رو توضیح میدم. البته اینها وجوه مشترکی هم دارند که اون رو هم بیان میکنم. پس ما در اساطیر مصر کارمون خیلی سخته چون هم هر شهر اصلی کیهان شناختی خودش رو داشته و هم در دوران های متفاوت بینش اون ها از آفرینش تغییر میکرده.
منظور ما چیه که میگیم تغییر میکرده؟ یعنی این که مثلا یک ویژگی یا یک عنصر در ابتدا به عنوان یک مفهوم گفته شده بعد همون عنصر یا ویژگی شخصیت گرفته. مثلا در روایت ها میبینیم که خدای آفزیننده چشم خودش رو برای جستجو میفرسته و بعد این چشم شخصیت میگیره و به الهه تبدیل میشه. یا یک الهه یک ویژگی پیدا میکنه و اون ویژگی تبدیل به یک شخصیت میشه و ما از اون به بعد با دو تا الهه طرف هستیم. این مسایل کار رو سخت میکننن برای فهمیدن. من خیلی تلاش کردم که از یک طرف این پیچیدگی ها رو از بین ببرم و هم از طرفی از جنبه علمی و تحقیقی اپیزود کم نکنم. چون قرار نیست داستان بگیم. این پیچیدگی باعث شد که انتشار این اپیزود طول بکشه. امیدوارم این اپیزود مورد توجهتون قرار بگیره.
در آخر باید بگم که داستان اسطورهای مصر از آفرینش را میتوان به هفت مرحله تقسیم کرد: آشوب (پیش از آفرینش)، ظهور خالق، آفرینش جهان و ساکنان آن، دوران فرمانروایی خدای خورشید، دوران فرمانروایی مستقیم سایر خدایان، دوران فرمانروایی شاهان نیمهخدا و در نهایت بازگشت به آشوب. با این مقدمه بریم و بشنویم روایت مصریان باستان از آفرینش جهان رو.
آشوب
پیش از آنکه به سراغ شهرهای اصلی برویم چشمان خود را ببندید و سعی کنید فضایی که شرح می دهم را تجسم کنید. آشوبی بیپایان را تصور کنید. حالتی تاریک و ژرف، بیشکل و بیمرز. آشوبی پُر از امکان و سرشار از پتانسیل برای همه اشکال زندگی. تصور شما چگونه بود؟ مصریان باستان این وضعیت ناپایدار را بهصورت قلمروی تاریک و آبی با عمق و وسعت نامحدود تصور میکردند.
این ویژگیهایی که در آشوب براتون شرح دادم مثل تاریک یا ژرف به شکل خدایان و الههها تجسم می یافتند. بر همین اساس میتونین درک کنین که برخی از این ایزدان برای آغاز فرایند آفرینش، یا باید تغییر میکردند یا میمردند. این وضعیتی ست که به دوران ناشناخته پیش از آفرینش اشاره دارد، زمانی پیش از آنکه دو چیز پدید آیند یعنی کیهان هنوز به جفتهای متضاد مانند زمین و آسمان، روشنایی و تاریکی، مذکر و مؤنث، یا زندگی و مرگ تقسیم نشده.
مصریان گمان میکردند که ماده اولیه، آبگونه و تاریک است و هیچ شکل یا حد و مرزی ندارد. این آبهای اولیه که به نام نو یا نون شناخته میشدند، حتی پس از آفرینش نیز جهان را احاطه کرده و بهعنوان منبع اصلی رود نیل در نظر گرفته میشدند. وقتی نو به شکل یک ایزد تجسم مییافت، او را پدر و مادر خالق مینامیدند، زیرا تصور میشد که خالق درون نو پدید آمده است.
آفرینش در روایت مردم شهر هرموپولیس
کاهنان شهر هرموپولیس مدعی بودند که روایات کیهان شناختی آنها از کهن ترین روایات است. مردمان این شهر معتقد بودند که در نون یعنی همان ماده تاریک و ژرف آبگونه هشت خدا می زیسته اند که هشتگانه یا اُگدواد هرمپولیس Ogdoad of Hermopolis نامیده میشدند. این هشت خدا در چهار جفت مذکر و مونث قرار داشتند.
دو تای این ایزدان نو و نائونت هستند. نو مذکر و نائونت مونث. که تجسم الهی از همان ماده اولیه آب گونه و آسمان بالای آن بودند. دوتای دیگر هه و هه ئوهت نام دارد که هیچ معرف قابل تشخیصی ندارند. با این حال، هاینریش بروگش مصر شناس آلمانی از متونی که سخن از ایزد هه کرده اند، اظهار داشت که این نامها ممکن است تجسمی از جو بین آسمان و زمین باشند.
جفت سوم kek و کائوکت kauket نام دارند که نماینده تاریکی هستند مثل اربوس در اساطیر یونان. اما از برخی جنبهها به نظر میرسد که این دو خدا علاوه بر شب، نمایانگر روز نیز هستند، یا تغییر از شب به روز و از روز به شب. جفت آخر نیز آمون و آمونت می باشند که قدرت پنهان را تجسم میبخشیدند و اصلیترین خدایانند. هنگامی که آمون به یک ایزد ملی تبدیل شد، یک نظام الهیاتی جدید او را بهعنوان نیروی نامرئی و ناشناختنی معرفی کرد که حرکت بهسوی حیات مستقل را آغاز کرده است.
معرفی هشت ایزد هرموپولیس
این هشت ایزد به شکل دوزیستان و خزندگان، یعنی موجوداتی بارور در لجن تاریک آغازین، تصور میشدند. آنها نیروهایی بودند که خالق را شکل دادند یا حتی اولین تجلیات خالق محسوب میشدند. برای اینکه به «پدران و مادران» زندگی تبدیل شوند، باید تغییر میکردند یا طبق برخی روایتها، میمردند. چندین معبد ادعا میکردند که محل دفن این ایزدان نخستین هستند. کاهنان هرموپولیس هم مثل کاهنان شهر های دیگر بر این باور بوده اند که معبد شهر آنها بر روی تپه ازلی قرار دارد.
طبق برخی روایتها، هشتگانه برای بارور شدن، با «دانه» ماری به نام آمون کِم-آتف seed of the serpent Amun Kem-atef یکی شدند. این کم آتف نخستین ایزد آغازین است که خدایان آغازین را به دنیا آورد.
حالا چرا باید این ایزد نخستین به شکل مار باشد؟ گفته می شود مار شکلی مناسب برای روح خالق است زیرا بدنش تقسیمنشده و شکلی ابتدایی دارد. همچنین می گویند که دلیل دیگر اینست که مار بهصورت دورهای خود را از نو میسازد و پوست میاندازد. مار آمون کم آتف جنبه مثبت آشوب و یک نیروی انرژیزا ست، اما یک همتای منفی نیز داشته که بهصورت مار عظیمی به نام آپوفیس تجسم مییافت. آپوفیس نمایانگر جنبه ویرانگر آشوب بود که دائماً تلاش میکرد تمام موجودات را ببلعد و همه چیز را به وضعیت اولیه و یکپارچه قبل از آفرینش بازگرداند.
چهار روایت مصریان از آفرینش کیهانی
بنابراین، حتی پیش از آنکه آفرینش آغاز شود، جهان دربردارنده عناصری بود که میتوانستند باعث نابودی آن شوند. اینکه بر سر این هشت خدا می آید توضیح واضحی در دو کتابی که منبع ماست داده نمیشود ولی ظاهرا میمیرند و به جهان مردگان می رود اما از همانجا هم در آفرینش نقش دارند.
در باغ معبد هرموپولیس دریاچه مقدسی بوده و در این دریاچه جزیره ای بوده به نام جزیره آتش که بر اساس روایات هرموپولیسی ها از آفرینش این جزیره همان تپه ازلی ست. 4 اسطوره از آفرینش به این جزیره ارتباط دارند. اولی می گوید که جهان در ابتدا در یک تخم نهفته بوده که این با روایت اقیانوس نون تضادی ندارد. این تخم را غازی آسمانی گذاشته که او برای اولین باز با صدای خود سکوت جهان را می شکند. به همین خاطر او را قدقد کننده عظیم مینامیدند.
این تخم دربردارنده رع بود و رع آفریننده اصلی. اما روایتی هم هست که میگوید این تخم دربردارنده هوا بود که این روایت با داستان هشت خدا بهتر جور می شود. در اساطیوره دوم از آفرینش باز هم جهان در تخم است اما لک لکی این تخم را گذاشته که همان تحوت است. خدای ماه و فرزانگی. این اسطوره قصد دارد کیش تحوت را با روایت هشت خدا پیوند دهد پس می گوید که هشت خدا ارواح تحوت هستند.
سومین اسطوره میگوید که آفرینش از دل آب های نون بوده به طوری که نیلوفری آبی از دل آب بیرون آمده و با گشوده شدن گلبرگ هایش رع به شکل کودکی نمایان شد. و اما در اسطوره چهارم همه چیز مثل اسطوره سوم است با این تفاوت که از میان گابرگ های نیلوفر آبی سرگین غلتان به عنوان نماد خورشید نمایان می شود سپس به هیئت کودکی در می آید.
تناقضات در داستان آفرینش در اساطیر مصر
در روایات هرموپولیس یکم تناقض زیاد میشه مثلا یکجا هشت خدا آفریننده نیلوفر آبی هستند که درون آن رع هست و رع هست خدا را می آفریند. به هر روی این چیزی ست که مصریان باستان بدان اعتقاد داشته اند.
در چنین وضعیت و شرایطی ست که آفریننده بوجود می آید. آفریننده، «یگانهای در نون» بود که در این محیط تاریک و ژرف بهعنوان «کسی که در تخم خود است» وجود داشت. آفریننده در وضعیتی بیحرکت قرار داشت، اما این وضعیت، امکان همهٔ اشکال زندگی را در خود نهفته داشت. بخشهایی از «متون تابوت» تأکید دارند که «خدای خودآفریده» بهتنهایی به وجود آمد. برای فرهنگی گروهمحور همچون فرهنگ مصریان، چنین تنهاییای احتمالاً غیرقابل تصور بود. آفریننده تنها باقی ماند تا زمانی که «قلبش یا دلش اثربخش شد» و او آغاز به اندیشیدن و احساس کردن کرد.
حال چگونه آفرینش شروع می شود و صورت میگیرد. در همه این روایت ها تا حدودی اینگونه است که آفریننده به آگاهی دست مییابد و احساس تنهایی میکند. او عناصر آشوب را با گفتن نامهایشان از یکدیگر متمایز میسازد. نخستین نور یا نخستین صدا، فرآیند آفرینش را آغاز میکند. آفریننده بهعنوان خدای خورشید ظاهر میشود.
شروع آفرینش
در افسون ۷۶ از «متون تابوت»، آفریننده (که در اینجا با نام آتوم معرفی شده) هشت خدا را «با صحبت با نون» به وجود میآورد، که احتمالاً به معنای متمایز ساختن عناصر آشوب از طریق نامگذاری آنها است. متون دیگری به عقب راندن آبهای ازلی توسط آفریننده اشاره دارند، شاید با نیروی فرمان گفتاری، تا فضایی برای آغاز کار آفرینش ایجاد شود.
اکنون نوبت آن است که تصاویر پدیدار شوند. رویداد آغازین، پدیدار شدن آفریننده برای زدودن تاریکی خاموش و آبگون، به روشهای مختلفی به تصویر کشیده شده. هیچ تصویر یا روایت یگانهای برای بیان چنین شگفتیای کافی نبوده. روایتهایی که آفرینش را به تصویر کشیده اند اغلب چندین سنت متفاوت دربارهٔ آفریننده را با هم ترکیب میکردند، اما بهندرت در یک چارچوب زمانی مشخص.
نون به مثابه یک الهه
نون همیشه هم به شکل ماده آبگونه ی تاریک و ژرف نبوده بله تشخص می یابد و چون همه چیز از نون ایجاد میشود تبدیل می گردد به الهه بارور. جنبهٔ بارور نون به شکل ایزدبانو «محِت-وِرِت Mehet-Weret » تجسم یافت که نام او به معنای «سیلاب بزرگ» یا «شناگر بزرگ» است. او معمولاً بهصورت یک گاو نمایش داده میشد و مادر همهٔ موجودات نخستین، از جمله آپوفیس، محسوب میشد.
از محِت-وِرِت چنین تصور میشد که خورشیدِ کودک را به دنیا آورده و بر شاخهای خود بالا میبرد. سرودی از پادشاهی نوین به ما میگوید که با نخستین نور، آسمان همچون طلا شد و آبهای نخستین همچون لاجورد درخشیدند.
تپه اولیه هم در قالب ایزدی به نام «تَتجِنِن Tatjenen, » تجسم یافت. معنی تتجنن «سرزمین سربرآورده» است. تتجنن، که اغلب با پتاح Ptah, یکی دانسته میشد، همچنین «پدر» آفریننده خوانده شده. یکی از کتابهای مقدس معبد ادفو، کتاب تپههای نخستین بود. این کتاب چشماندازی ازلی از تپهها، آب و نیزارها را ارائه میدهد که به آنچه که درهٔ نیل پیش از استقرار نخستین مصریان به نظر میرسید، بسیار نزدیک است.
اکنون آفریننده میتوانست کار آفرینش جهان و ساکنان آن را آغاز کند.
آفرینش در اساطیر مصر
گفتیم که در دورههای مختلف و در مراکز الهیاتی گوناگون، تعدادی از ایزدان را میتوان با آفرینندهای که از آبهای ازلی سربرآورده است، یکی دانست. این ایزدان آفریننده شامل خدایان آتوم، رع ، شو، پتاح، خنوم و آمون-رع می شدند. البته این لیست بدین جا ختم نمیشود ایزدبانوان نیت، هاتور و ایزیس را هم شامل میگردد. مراحل مهم در فرآیند آفرینش هم شامل برقراری مآت، نظم الهی؛ تقسیم موجودات به نر و ماده؛ و جدایی زمین از آسمان بود.
جهان از دید مصریان باستان از سه بخش تشکیل شده بود: قلمروی الهی در آسمانهای فوقانی؛ زمین که مصر در مرکز آن قرار داشت؛ و دوات (یا دات)، جهان زیرین که بعدها به قلمروی مردگان تبدیل شد. آفریننده، دیگر ایزدان را پدید آورد و سپس موجودات پایینتری همچون انسانها و حیوانات را خلق کرد.
سه عنصر حیات
در بسیاری از منابع مصری، آفرینش زندگی شامل سه عنصر بود: خلق یک بدن، انتقال بخشی از ذات الهی آفریننده به آن بدن، و جانبخشی به بدن از طریق دمیدن نفس زندگی. برخی ایزدان آفریننده بیشتر با یکی از این عناصر نسبت به سایرین مرتبط بودند. برای مثال، خنوم بهطور عمده بهعنوان سازندهٔ بدنها شناخته میشد، درحالیکه شو و آمون-رع هر دو خدایان نفس breath نادیدنی زندگی بودند.
عنصر انتقال ذات الهی، در نهایت به این مفهوم منجر شد که همهٔ ایزدان، یا حتی همهٔ موجودات زنده، نهتنها توسط یک آفرینندهٔ متعال ساخته شدهاند، بلکه در نوعی از تجلیهای او محسوب میشوند. از دورهٔ پادشاهی نوین به بعد، این موضوع به یکی از ویژگیهای متمایز تفکر دینی مصری تبدیل شد.
گاهی از آفریننده با عنوان «کسی که خود را به میلیونها بدل کرد» یا «او که خود را به میلیونها ایزد تبدیل کرد» یاد میشد. آفرینش میتوانست بهعنوان یک فرآیند تمایز دیده شود، که در آن یک نیروی اولیه، بدون لزوماً کاسته شدن از خود، بهتدریج به عناصر گوناگون تقسیم شد و جهان را شکل داد. راههایی که این اتفاق میتوانست رخ دهد، موضوع بسیاری از گمانهزنیها بود.
دل و زبان
قدرتهای فکری که به آفریننده امکان دادند تا خود را به وجود آورد و دیگر موجودات را خلق کند، گاهی بهصورت ایزدان در نظر گرفته میشدند. همانطور که گفتیم هر چیزی می توانست تشخص ایزدگونه بیابد. مهمترین این ایزدان، خدایان سیا، هو و هکا بودند. سیا، قدرت درک و بینش بود که به آفریننده اجازه میداد اشکال دیگر را تصور کند. هو، قدرت سخن گفتن با اقتدار بود که آفریننده را قادر میساخت با نامگذاری، چیزها را به وجود آورد. در افسون ۳۳۵ از «متون تابوت»، گفته میشود که هو و سیا هر روز در کنار «پدرشان» آتوم هستند.
قدرتی که افکار و فرمانهای آفریننده را به واقعیت تبدیل میکرد، هکا به معنی جادو بود. در افسون ۲۶۱ از «متون تابوت»، خداوند هکا ادعا میکند که حتی در دوران ازلی با آفریننده بوده است. در جایی آمده که این ایزدبانو جهان را با هفت کلمهٔ جادویی خلق میکند. هنگامی که ایزیس در همان دوره بهعنوان ایزدبانوی آفریننده پرستیده شد، از او با عنوان «بانوی کلمه در آغاز» یاد شد.
قلب اندام تفکر بوده نه مغز
از حداقل دوران پادشاهی جدید، خدای پتاح نمایانگر ذهن خلاق بود. سپس، “سیا” و “هو” بهعنوان قلب و زبان پتاح شناخته شدند. این مفهوم در آنچه بهعنوان “الهیات ممفیس” شناخته میشود و همچنین در سرودهای مختلفی که برای پتاح سروده شده، گسترش یافته است.
مصریان باستان معتقد بودند که قلب، اندام تفکر و احساس است. و البته این مختص مصریان نیست بلکه بسیاری از مردم در تمدن های متفاوت اینگونه می پنداشتند. بنابراین، گفته میشد که پتاح جهان را پس از برنامهریزی آن در قلب خود آفریده است. همه چیز از طریق “آنچه قلب طرحریزی میکند و زبان فرمان میدهد” به وجود آمد. بهطور معمول، الهیات ممفیس به مدلهای دیگری از آفرینش نیز اشاره دارد، مانند مفهوم خالق بهعنوان صنعتگر الهی یا منبع زیستی تمام زندگی.
صنعتگر الهی
دو ایزد، پتاح و خنوم، گاهی بهعنوان خدایانی که جهان و ساکنان آن را بهطور فیزیکی “ساختهاند” در نظر گرفته میشدند. پتاح خدای حامی صنعتگران و هنرمندان بود و بهویژه با مجسمهسازی و فلزکاری ارتباط داشت.
گفته میشد که پتاح آیین “گشودن دهان” را ابداع کرده است، آیین باز کردن دهان، مراسمی در مصر باستان بود که برای بازیابی حواس و تواناییهای متوفی در زندگی پس از مرگ انجام میشد. این آیین شامل اعمال نمادین و استفاده از ابزارهای آیینی برای باز کردن دهان مومیایی یا مجسمهای که نمایانگر متوفی است، میشد. این کار به متوفی اجازه میداد در زندگی پس از مرگ غذا بخورد، بنوشد، نفس بکشد و ببیند. اعتقاد بر این بود که این آیین برای زنده کردن مجدد نیروی زندگی متوفی ضروری است.
سرودهایی که برای پتاح سروده شدهاند، از او بهعنوان طراح و سازنده جهان یاد میکنند و از او با عباراتی مانند “گدازندهی دو سرزمین” (مصر) نام میبرند. همچنین گفته شده که پتاح بدنهای پادشاهان را از الکتروم (آلیاژی از طلا و نقره)، مس و آهن میسازد.
احتمالاً اینها همان بدنهایی بودند که پادشاهان امیدوار بودند در قلمرو الهی در آنها ساکن شوند.
ساختن بدنهای سلطنتی
این وظیفه معمولاً به خنوم نسبت داده میشد. خنوم به شکل یک قوچ نمایش داده میشد، حیوانی که به قدرت و نیرومندی جنسی مشهور بود. گاهی از او بهعنوان “پدر خدایان” یاد میشد، اما معمولاً بهعنوان صنعتگر الهی شناخته میشد که “همه چیز را” بر چرخ سفالگری خود شکل داده است.
صنعتگران در جامعه مصر ارزشمند و مورد احترام بودند، اما تعداد کمی از آنها به جایگاه اجتماعی بالایی دست مییافتند. نقش اولیه خنوم بهنظر میرسد که صنعتگری الهی بوده که اشیاء را به فرمان خالق میساخت. زمانی که خنوم به شکلی از خالق جهانی تبدیل شد، نام او معمولاً در کنار نامهای خدایان آفرینندهی شناختهشدهتر، مانند رع یا پتاح، قرار گرفت.
دستِ آتوم
اما اندکی بپردازیم به دست آتوم. که گفتیم خدای هلیوپولیس بود. در متون اهرام طلسم ۵۲۷ گفته شده که آتوم برای خلق فرزندانش استمناء کرده است، “و از اینرو دو خواهر و برادر، یعنی شو و تفنوت، زاده شدند.” در طلسم 600، آتوم-خپری AtumKhepri بهعنوان کسی توصیف شده که شو و تفنوت را از دهان خود بیرون انداخته است.
اما در متون تابوت گفته شده که شو از بینی آتوم بازدم شده و تفنوت از دهان او بیرون آمده است. این توصیفات ظاهراً متناقض در منابع بعدی، مانند الهیات ممفیس، روشنتر شدهاند. در این متون، آتوم در دهان خود استمنا میکند. در برخی پاپیروسهای اسطورهای، این لحظه با جزئیات تصویری نمایش داده شده است. دهان خالق بهعنوان جایگزینی برای رحم عمل میکند. آتوم با قدرت تفکر و بیان خود، نطفه را به نخستین دو خدای مذکر و مؤنث تبدیل کرده و آنها را از دهان یا بینی خود بیرون میفرستد.
آتوم پدر
پس از تولد این دوقلوها یعنی شو و تفنوت، هویت جنسی آتوم که در ابتدا هم مذکر و هم مونث بود بهعنوان یک پدر تثبیت شد. بعدها دستِ آتوم بهشکل یک الهه شخصیت یافت و در نتیجه، آتوم یک همسر پیدا کرد. از آنجا که این الههی دست مستقیماً از خالق پدید آمده بود، او هم “دختر” و هم “همسر” محسوب میشد.
این الهه اغلب با حتحور Hathor یکی دانسته میشد، که بعدها بهعنوان اصل مؤنث خالق در نظر گرفته شد.
گاهی این دوقلوها یعنی شو و تفنوت بهعنوان جنبههای مذکر و مؤنث آتوم ظاهر میشوند. او آنها را در آغوش میگیرد تا جوهر حیاتی خود را به آنها منتقل کند. در متون تابوت، طلسم ۸۰، شو و تفنوت بهعنوان موجوداتی توصیف شدهاند که همراه با پدرشان در آبهای نخستین زندگی میکنند. این سه خدا بهشدت به یکدیگر چسبیدهاند، گویی هنوز یک وجود واحد هستند. برای ادامهی فرایند آفرینش، شو و تفنوت باید کاملاً از خالق متمایز میشدند.
فرزندان گمشده
در متون تابوت اشارههایی به جدا شدن آتوم از فرزندانش وجود دارد. به نظر میرسد که شو و تفنوت از پدرشان دور شده و در تاریکی آبهای نخستین گم شدهاند. در طلسم ۷۶ از متون تابوت، شو میگوید:
“آتوم روزی چشم یگانهی خود را برای جستجوی من و خواهرم تفنوت فرستاد. من در تاریکی روشنایی بخشیدم و آن (چشم) مرا یافت.”
این چشم معمولاً دختر رع خوانده میشود، نه دختر آتوم، زیرا او بخشی از جنبهی خورشیدی آفریننده است. چشم یگانه دیسک خورشید است که بهعنوان یک الهه تصور شده است.
او میتواند جدا از خدای خورشید عمل کند، اما همچنان بخشی از او باقی میماند. جستجوی کودکان گمشده در طلسم ۷۶ از متون تابوت یکی از روایتهای گوناگون دربارهی اولین طلوع خورشید است. شو، خدای هوا، در آبهای نخستین فضایی خالی ایجاد میکند تا چشم خورشیدی بتواند برای نخستین بار بدرخشد.
روایتی کامل تر
یک روایت کاملتر از این اسطوره که در پاپیروس برمنر-رایند Bremner-Rhind یافت شده، تأکید متفاوتی دارد. خدای کل هستی بازگو میکند که شو و تفنوت توسط خدای آبهای نخستین یعنی نون پرورش داده شدند، و در ادامه می گوید که ” چشم من از زمانی که آنها از من جدا شدند، به دنبالشان بود.” هنگامی که آفریننده بر تپهی نخستین بهطور کامل پدیدار شد، شو و تفنوت شادی کردند و همراه با چشم بازگشتند.
اما “سپس چشم خشمگین شد، زیرا پس از بازگشت، دریافت که چشم دیگری به جای او گذاشته شده.” به نظر میرسد که آفریننده، چشم جدیدی رشد داده است.
برای آرام کردن دختر خشمگین خود، آفریننده او را به اولین مار – مار کبری اورائوس تبدیل کرد و او را در جایگاه افتخار روی پیشانی خود قرار داد. این یکی از چندین اسطوره دربارهی خشم و آرامسازی چشم خورشیدی است. روابط خالق با جنبههای وجودی خود که بهعنوان الهههای دختر مجسم شدهاند، در این مرحله از آفرینش بسیار مهم است.
نظم الهی و جدایی زمین و آسمان
در طلسم ۸۰ از متون تابوت، شو و تفنوت هویتهای جدیدی دریافت میکنند. آتوم، شو را بهعنوان “زندگی” و تفنوت را بهعنوان “مآت” (حقیقت، عدالت، نظم) نامگذاری میکند. با این نامگذاری ، خالق ماات را هم را به وجود میآورد.
آتوم دو جنبه از دخترش، تفنوت و مآت، را در آغوش میگیرد. نون، خدای آبهای نخستین، به آتوم میگوید:
“مآت را ببوس و او را بر بینی خود قرار ده تا قلبت زنده بماند.”
الههی مآت دختر محبوب خالق بود، کسی که برای پدرش شادی به ارمغان میآورد.
مآت بهعنوان یک مفهوم، اصل نظم و حاکمیت جهان آفریدهشده بود. ضد مآت، “ایسفت isfet ” (هرجومرج، بینظمی) یا “گرگ gereg ” (تبهکاری، شرارت) بود.
خالق و همهی آفریدههای او میبایست بر اساس مآت زندگی کنند. تمام حاکمان مصری و کسانی که در حکومت به آنها کمک میکردند، موظف بودند وضعیت مآت را در زمین برقرار سازند، “چنان که در آغاز زمان بود.”
رویدادهای کیهانی در آغاز آفرینش
در آغاز زمان، چندین رویداد کیهانی رخ داد:
- شو و تفنوت از پدرشان جدا شدند و با یکدیگر متحد شدند و اولین پیوند جنسی بین مذکر و مؤنث شکل گرفت.
- تفنوت فرزندان دیگری به دنیا آورد:
- پسرش، گب، که ایزد زمین بود.
- دخترش، نوت، که ایزدبانوی آسمان بود.
گب و نوت بهقدری یکدیگر را محکم در آغوش گرفته بودند که هیچ فضایی برای وجود چیز دیگری باقی نمانده بود.
نوت فرزندانی را باردار شد، اما قادر یا مایل به زاییدن آنها نبود. گب و نوت گویا میخواستند یکی شوند و حرکت بهسوی تنوع و تکامل را وارونه سازند.
اما برای ادامهی آفرینش، یک جدایی دیگر ضروری بود.
فضا برای آفرینش موجودات فراهم می شود
شو در تجلی جدید خود بهعنوان بخشندهی زندگی، فرزندانش گب و نوت را از هم جدا کرد.
بر اساس طلسم ۷۶ از متون تابوت، شو نوت را بلند کرد و گب را در زیر پای خود قرار داد.
این صحنه برای نخستین بار بهطور دقیق بر روی تابوتها و پاپیروسهای تدفینی در پایان پادشاهی نوین به تصویر کشیده شد. گب در پایین تصویر دیده میشود . شو با بازوان بلند شده، بدن خمیدهی نوت را حمایت میکند.
حالت بازوهای شو به شکل نماد کا (نیروی حیاتی یا جوهر وجودی) بود، که تأکید میکند شو زندگی را ممکن میسازد.
بسیاری از موجودات دیگر، از جمله خدا “هح” به شو کمک میکنند تا آسمان را بر فراز زمین نگه دارد.
شو فضایی میان زمین و آسمان ایجاد کرد که در آن موجودات میتوانستند نفس بکشند و زندگی کنند.
در این فضا، خورشید برای نخستین بار طلوع کرد و تاریکی نخستین را از میان برد. این “لحظهی کامل” در بسیاری از متون و تصاویر مصری جشن گرفته شده است.
زمان چرخه دار در برابر زمان ثابت
از این لحظه به بعد، خالق بیشتر بهعنوان خدای خورشید، رع، در جهان تجلی یافت. مرزهای جهان فیزیکی ثابت شد، اگرچه آسمان (نوت)، جو (شو) و زمین (گب) همچنان توسط آبهای تاریک نخستین احاطه شده بودند.
بهعنوان بخشی از ایجاد نظم الهی، شو و تفنوت همچنین به دو نوع زمان تبدیل شدند:
- شو، چرخهی ابدی تکرار شد.
- تفنوت، ثبات جاودانه شد.
این آغاز چرخهای عظیم بود که در آن، همه چیز باید تغییر میکرد تا زنده بماند، اما در عین حال، همه چیز اساساً همان باقی میماند.
جدایی نوت (الهه آسمان) و گب (خدای زمین) امکان تولد فرزندان آنها را فراهم کرد. این فرزندان عبارت بودند از دو برادر اوزیریس و ست و دو خواهر یعنی ایزیس و نِفتیس. از حورس نیز در برخی منابع نامی برده میشود. ست به شکلی خشونتآمیز از رحم مادرش خارج شد. ست خدایی بود که ذات او با بینظمی و آشوب پیوند خورده بود، به همین دلیل، روز تولد او بهعنوان روزی در نظر گرفته میشد که در آن برای نخستین بار آشوب و نزاع وارد جهان شد.
نه ایزد
این چهار خواهر برادر ایزد یعنی اوزیریس، ست، ایزیس و نفتیس به همراه ایزدان گب و نوت، شو و تفنوت، و رع-آتوم، که جمعا نه ایزد می شود گروهی چهارجنسه از ایزدان را تشکیل میدادند که به آنها «تساعی بزرگ هلیوپولیس» یا «تساعی مقدس» گفته میشد. حورس، شاهین آسمانی که دو چشم او خورشید و ماه بودند، احتمالاً به این گروه افزوده نشده بود چون معمولاً او را تجلیای از خدای آفریننده، یعنی خورشید، میدانستند. عدد نه در فرهنگ مصری گاه به معنای «بسیاری» بهکار میرفت، بنابراین شکلگیری تساعی را میتوان نمادی از پیدایش تمامی خدایان دانست. به خاطر دارید که برای عدد 9 یک اپیزود ساختیم.
اکنون که جهانی پدید آمده بود، میتوانست محل سکونت تمامی موجوداتی باشد که توسط خدای آفریننده تصور شده بودند. این موجودات شامل انواع حیوانات، پرندگان، ماهیها و خزندگان بودند که گفته میشد «بر پشت گب» که خدای زمین بود زندگی میکنند. افزون بر اینها، «گلهی خدا» نیز وجود داشت—که همان انسانها بودند.
آفرین ش انسان در اساطیر مصر
آفرینش انسان جایگاه مرکزی در اسطورهشناسی مصر ندارد. در برخی روایتهای آفرینش، اصلاً اشارهای به انسانها نشده است. در «الهیات ممفیس» (Memphite Theology)، انسانها فقط بهطور گذرا ذکر شدهاند و در میان خدایان و جانوران قرار گرفتهاند. مصریان گاهی موجودات دارای شعور را به چهار دسته تقسیم میکردند: خدایان، پادشاهان، ارواح مردگان و انسانهای زنده.
متون هرم دوره پادشاهی کهن بیشتر بر زندگی پس از مرگ پادشاه تمرکز دارند و اطلاعات اندکی درباره انسانهای زنده ارائه میدهند، بنابراین تعجبآور نیست که هیچ اشارهای به اسطورههای مربوط به آفرینش انسان در آنها وجود ندارد. با این حال، چنین اسطورههایی تا زمان پادشاهی میانه بهخوبی تثبیت شده بودند. چندین طلسم در متون تابوتی شامل گفتارهایی هستند که به آفرینش انسان اشاره میکنند. در طلسم شماره ۱۱۳۰ از این متون، «پروردگار همه چیز» میگوید که خدایان را از عرق خود آفرید و «مردم را از اشک چشمش».
انسان و اشک خدت
در اینجا یک بازی زبانی دخیل است. واژههای مصری برای «انسان» و «اشک» آوای یکسانی داشتند (همآوا بودند) هرچند به شیوهای متفاوت نوشته میشدند. بیشتر این بازیهای زبانی اسطورهای گذرا یا کماهمیت بودند، اما پیوند میان انسان و اشک الهی برای بیش از دو هزار سال بهعنوان تمی محبوب باقی ماند.
حتی در نوشتههای مربوط به دوره پادشاهی میانه نیز چندین سنت متفاوت دربارهی اشکهای خدای آفریننده قابل تشخیص است. در طلسم شماره ۸۰ از متون تابوتی، این اشکها به دورهی پیش از آفرینش مربوط میشوند. در این متن آمده است که انسانها از «چشم یگانه» بهوجود آمدند؛ چشمی که زمانی بیرون فرستاده شد که آتوم، خدای آفریننده، هنوز تنها و بیحرکت در آبهای نخستین قرار داشت.
دلیل اشکریزی این چشم بهوضوح بیان نشده است، اما ممکن است ناشی از تنهایی آن باشد، زمانی که به دنبال موجودات دیگری میگردد. توانایی آفرینش انسانها در خود این چشم نهفته است، اما تا زمانی که جهان آفریده نشده، انسانها نمیتوانند به وجود آیند. این روند در ادامهی متن توضیح داده میشود، آنگاه که شو، خدای هوا، زمین و آسمان را از هم جدا میکند و «نَفَس زندگی» را به همهی موجودات روی زمین، از جمله انسانها، میبخشد—«مطابق با فرمان آتوم».
انسان محصولی از خشم و رنج
در نتیجه، این آتوم است که ارادهی آفرینش انسان را دارد، اما اجرای آن بر عهدهی خدایی دیگر گذاشته میشود.
در طلسم شماره ۷۱۴ از متون تابوتی آمده است که انسانها از اشکهایی بهوجود آمدند که خدای آفریننده از روی خشم دیگران نسبت به خود گریست—اشکهایی که باعث نابینایی موقت او شدند. این میتواند اشارهای باشد به خشم «چشم یگانه» زمانی که متوجه میشود در غیاب او، خالق چشم جدیدی برای خود ساخته است. نابینایی خالق نشانگر از دست رفتن موقتی توان بینش یا ادراک خلاقانهی اوست که در زبان مصری با واژهی «سیا» (Sia) شناخته میشد.
در این روایت، انسان محصولی ناقص از خشم و رنج است—آفرینشی که با نقش سرکش انسان در تاریخ اسطورهای هماهنگ است.
در یک سرود نیایشی به خالق آمده است که انسانها از دو چشم الهی—خورشید و ماه—پدید آمدند. در نسخهای دیگر از آفرینش، که در پاپیروس برمنر-رایند آمده، انسان از اشکهای خدای آفریننده هنگام بازگشت شو و تفنوت زاده میشود. روشن نیست که این اشکها ناشی از شادی دیدار دوباره با فرزندانش بودهاند یا از غم واکنش خشمگین چشم خورشیدی.
آنچه که به انسان داده شد
در کیهانشناسی مربوط به الهه نیت (Neith)، گفته شده که خدای خورشید، رع، در لحظه تولد خود میگرید، زیرا خود را تنها و ناتوان از دیدن مادرش مییابد. این اشکهای اندوه و تنهایی، انسانها را پدید میآورند. در مقابل، خدایان در نتیجهی شادی رع هنگام بازگشت مادرش، نیت، زاده میشوند.
بنابراین، در بیشتر نسخههای اسطورهی اشکها، آفرینش انسان با اندوه، تنهایی و نقص پیوند دارد و این روایات توضیحی برای وضعیت دائماً پررنج و ناتمام بشر ارائه میدهند.
با وجود این نقص و ناتمامی، گفته میشد که خدای آفریننده کارهای بسیاری برای یاری رساندن به انسان انجام داده است. در طلسم شماره ۱۱۳۰ از متون تابوتی، «پروردگار همه چیز» از چهار عمل نیک خود سخن میگوید. این چهار کار عبارت بودند از:
- آفریدن چهار باد برای بخشیدن نفس زندگی به هر پیکری،
- پدید آوردن طغیان سالانهی نیل تا همگان از غذا بهرهمند شوند،
- آفرینش همهی انسانها با توان بالقوهی برابر،
- و قرار دادن چیزی در دل هر انسان تا «غرب» را به یاد آورد.
این عمل آخر به این معناست که از همان آغاز، انسانها برای زندگی جاودانه در «غرب زیبا»—قلمرو مردگان—مقدر شده بودند.
نگاه مهر آمیز خالق به انسان ها
در متنی از دوران پادشاهی میانه که در بستر دوران پرآشوب «دورهی نخست میانی» نوشته شده، انسانها به گلهای تشبیه شدهاند و خالق (که نامی از او برده نمیشود) به چوپانی نیکسرشت که از آنها مراقبت میکند. در این متن آمده است:
«برای خاطر آنان، آسمان و زمین را آفرید و درندگی آبها را دور کرد. برای آنکه سوراخ بینیشان زنده بماند (تا نفس بکشند)، بادها را آفرید. آنان تصویرهایی از اویند، برخاسته از گوشت و تن او. برای خاطر آنان است که او در آسمان طلوع میکند. برای آنان گیاهان و چهارپایان را آفرید…»
این روایتها نشان میدهند که با وجود ناپایداری و محدودیت در ذات انسان، خالق با مهربانی و مسئولیتپذیری، جهانی را سامان داده تا آنان بتوانند زندگی کنند، تغذیه شوند و سرانجام به جهانی دیگر رهنمون گردند.
سرودهای نیایشی دوره پادشاهی نو که به خدای آفریننده آمون اختصاص دارند، نیز اشاره میکنند که خدا انسانها را «به صورت خویش» آفریده است، اما دربارهی چگونگی این آفرینش توضیح روشنی ارائه نمیدهند. در یکی از سرودها به پتاح، خدای آفرینش، گفته میشود که او «انسانها را ساخت» و همچنین شکلهای جسمانی خدایان را پدید آورد.
انسان از خاک پدید آمد
در حالی که اجساد خدایان معمولاً از فلزات گرانبها و سنگهای قیمتی ساخته میشدند، بدنهای انسانها از گل یا خاک رس شکل میگرفتند—موادی که خدای آفریننده خنوم (Khnum) برای آفرینش به کار میبرد. گفته میشد که خنوم «همه را بر چرخ کوزهگری خویش شکل داد.»
این وظیفه را خنوم تنها یکبار در آغاز آفرینش (زمان نخستین) انجام نداد. چرخ او هر روز میچرخید و او خدایی بود که به آفرینش پیوسته میپرداخت—در حال ساختن پیکر همهی موجوداتی که برای زندگی روی زمین مقدر شدهاند. خنوم برای هر انسان پیش از تولدش بدنی میسازد و همزمان پیکری دیگر برای نیروی حیاتی یا روح دوگانهاش.
سرودهایی که در معبد اسنا (Esna) یافته شدهاند، این ایده را بهتفصیل شرح میدهند. در آنها فهرستی از اعضای بدن انسان آمده که خنوم آنها را خلق کرده و وظایفی که برای هر عضو در نظر گرفته شده—مثلاً زبان برای سخن گفتن و پاها برای راه رفتن—بیان شدهاند. این فهرست شامل اعضای بدن مردانه و زنانه نیز میشود.
این روایتها نهتنها نشاندهندهی دید مصریها به خلقت فیزیکی انسان هستند، بلکه نشان میدهند چگونه آفرینش همواره جاری و ادامهدار بوده و زندگی هر فرد بهصورت منحصربهفرد و هدفمند شکل میگرفته است.
برابری زن و مرد
در متون آفرینش مصر باستان، واژهای که برای «انسان» بهکار میرفت، معمولاً با تصاویری از یک مرد و یک زن نوشته میشد که پس از بخش آوایی واژه میآمدند. این موضوع نشان میدهد که انسانیت از همان آغاز به دو جنس تقسیم شده بود. این نگاه با اسطورهشناسی بسیاری از تمدنهای باستانی دیگر متفاوت است؛ در آنها معمولاً زن بهعنوان موجودی فرعی، یا از بدن مرد مشتق شده معرفی میشود.
با این حال، یک متن بازمانده از دوره پادشاهی نو نشاندهندهی وجود اسطورهای از همان نوع در سنت مصری ست. این داستان با عنوان «دو برادر» شناخته میشود.
داستان باتا
در این داستان، پس از آنکه «باتا» بهناحق به تلاش برای تجاوز به همسر برادرش متهم میشود، به درهای دورافتاده پناه میبرد. در آنجا با «تساعی هلیوپولیس» (Ennead of Heliopolis) روبهرو میشود. این نه خدا تصمیم میگیرند برای کاهش تنهایی او، همسری برایش بیافرینند. خنوم زنی با بدنی زیباتر از هر زن دیگر میسازد و دم الهی تساعی به او زندگی میبخشد.
اما این «زن کامل» بهزودی باتا را ترک میکند، با پادشاه مصر ازدواج میکند و در چندین تناسخ، شوهر خود را به قتل میرساند. در این روایت، زن بهعنوان موجودی ذاتاً ناقص یا ناپایدار معرفی شده است. با این حال، چنین نگاهی تنها به زنان محدود نیست؛ در اسطورههای مصری، بسیاری از موجودات—از جمله خدایان، انسانها و حتی خالق جهان—نیز بینقص، همهتوان یا همهدان تصویر نمیشوند.
این دیدگاه، بازتابی از جهانبینی خاص مصریان باستان است که در آن نظم و آشوب (ماعت و ایسفت) همواره در کشاکش بودند، و هیچ موجودی—حتی خدای آفریننده—از محدودیت، خطا یا ضعف کاملاً مبرا نبود.
برای دسترسی به اپیزود های پادکست تحوت به این لینک مراجعه فرمایید.

