دسته: داستان ایرانی

  • داستان ایرانی شهر هیچ هیچ

    داستان ایرانی شهر هیچ هیچ

    در داستان شهر هیچ‌ هیچ، در سرزمین هیچستان، دختری زندگی می‌کرد که یک روز زمین خورد و زانویش زخمی شد. پس از گذشت چند روز، وقتی زخم کمی بهتر شد، نزد عمه‌اش رفت تا از او پمادی برای تسکین درد بگیرد. عمه‌اش گفت: «متأسفم، پماد ندارم»، اما به جای آن، دو تخم‌مرغ به او داد… Read more