چشم رع

چشم رع

Posted by:

|

On:

|

,

واژهٔ مصری باستان برای irt که همان چشم است شبیه واژه‌ای برای فعل «انجام دادن» یا «عمل کردن» بود. شاید به همین دلیل است که چشمان یک ایزد با قدرت ایزدی در فعال‌ترین شکل مداخله‌گرانه‌اش مرتبط دانسته می‌شد. از آنجا که واژهٔ irt از نظر دستوری مؤنث بود، چشمان ایزدی به‌صورت الهه‌ شخصیت‌ دهی می‌شده. در زمینه‌های گوناگون، چشمان آفریننده با اجرام آسمانی مختلفی همانند دیسک خورشید، ماه کامل، ستارهٔ صبحگاهی و یا حتی ستارهٔ شباهنگ یکی دانسته می‌شدند. این چشمان آسمانی همگی می‌توانستند به‌شکل چشم نیمه شاهینی-نیمه‌انسانی معروف به «چشم وِدجات» نشان داده شوند. «چشم رع» دختر و محافظ رع به‌شمار می‌رفت. این الههٔ چشم با آتش و آب هر دو مرتبط بود. نگاه آتشین او دشمنان نظم ایزدی را نابود می‌کرد، در حالی که اشک‌هایش زندگی می‌آفرید.

داستان چشم رع

پس از آنکه خدای آفرینش آغازین ، شو و تفنوت را پدید آورد، آن‌ها در تاریکی آبیِ «نون» گم شدند. آتوم چشم خود را فرستاد تا آن‌ها را بیابد و «به تاریکی نور بخشید.» این عمل گاهی به‌عنوان نخستین طلوع خورشید و لحظه‌ای که آتوم با رع یکی شد تا خدای خورشید آفریننده گردد، تعبیر می‌شد. در نخستین روایت‌های این اسطوره، چشمی که فرستاده شد احتمالاً به‌عنوان ستارهٔ صبحگاهی که پیش از خورشید طلوع می‌کند در نظر گرفته می‌شد.

چشم، شو و تفنوت را بازگرداند، اما وقتی دید که رع-آتوم چشم خورشیدی تازه‌ای پدید آورده است از خشم گریست. انسان‌ها از اشک‌های چشمِ خشمگین یا از اشک‌های شادیِ چشم تازهٔ رع-آتوم آفریده شدند. رع-آتوم چشم خشمگین را با قرار دادن او بر پیشانی‌اش آرام کرد، جایی که به‌شکل «اورائوس» درآمد. اورائوس شکل ایستاده مار کبری است. او به‌صورت یک کبرا که به دور قرص خورشید پیچیده بود نشان داده می‌شد و نیرومندتر از همهٔ ایزدان بود.

ایزدبانوان مرتبط

ایزدبانوان مهمی همچون حاتور، باستت و موت را می‌توان هم «چشم آتوم» و هم «چشم رع» نامید. متون مصری دیگر به این دو چشم چنان اشاره می‌کنند که گویی موجوداتی جداگانه‌اند. این تمایز احتمالاً برای جداسازی جنبهٔ آفریننده و جنبهٔ ویرانگر ایزدبانوی چشم بوده است. مردمک چشم می‌توانست به‌منزلهٔ رحمی دانسته شود که در آن خدایان و دیگر موجودات شکل می‌گیرند. کودکی یا کوتوله‌ای می‌توانست درون چشم نشان داده شود که نماد خورشیدی است که قرار است در آسمان سرخ سپیده‌دم زاده شود.

نگاه خیره و بی‌پلک «چشم رع» می‌توانست جنبه‌های خطرناک گرمای خورشید را مجسم کند. پرتوهای خورشید با تیرهایی مقایسه می‌شدند که از سوی یک کماندار الهی برای نابود کردن شریران پرتاب می‌گردید. این پرتوها می‌توانستند آب زندگی را بخشکانند و زمین‌های حاصلخیز را به بیابان بدل کنند. اسطوره‌ای با روایت‌های گوناگون، به جدالی میان رع و دخترش، ایزدبانوی چشم، می‌پردازد. او به بیابان‌های جنوب یا غرب مصر می‌رود و به‌صورت شیری درنده یا گربه‌ای وحشی زندگی می‌کند همان داستان ایزدبانوی دوردست. ناپدید شدن ناگهانی چشم رع از سوی برخی مصرشناسان همچون کسوف خورشید تفسیر شده است.

رع دل‌تنگ دخترش می‌شود و چشمش را برای دفاع از خود در برابر نیروهای آشوب و شورشیان بشری نیاز دارد. او یک یا چند خدا را به مأموریتی خطرناک می‌فرستد تا ایزدبانوی سرکش را بازگردانند. این ایزدبانو سرانجام به دست تحوت، شو، یا اونوریس آرام می‌شود و به بازگشت به مصر راضی می‌گردد. در دورهٔ یونانی-رومی، بازگشت ایزدبانوی چشم با طلوع خورشیدی ستارهٔ شباهنگ سیریوس پیوند خورد که نشانهٔ فرا رسیدن سیل خطرناک اما حیات‌بخش نیل بود.

دختر، مادر و همسر

الهه با شور و شعف از سوی همه‌ی آفرینش مورد استقبال قرار می‌گیرد و با پدر خویش آشتی می‌کند. او سپس همسر رع می‌شود و برای کودکی ایزدی که تجسمی نو از خدای خورشید خواهد بود مادری می‌کند. در برخی مکان‌ها، جفتی از الهه‌ها را به‌عنوان دو نمود پرخاشگر و آرام‌شده «چشم رع» پرستش می‌کردند.

در بسیاری از مواقع، الهه‌ی چشم به نیابت از پدرش، رع، می‌جنگید. هنگامی که بخشی از انسان‌ها بر ضد خدای خورشید سالخورده سر به شورش برداشتند، چشم به صورت سِخمت، شیر‌ماده‌ی خشمگین، فرستاده شد تا شورشیان را نابود سازد. وی چنان شدت و خشونتی داشت که ناگزیر او را با نیرنگ به سوی پدر بازگرداندند تا مانع نابودی همه‌ی انسان‌ها گردد.

در نبرد با هیولای آپوفیس، چشم رع با نام‌های گوناگون با او جنگید؛ از جمله: بَستِت Bastet ، بانو‌ی هراس؛ واجت، شعله‌ی بلعنده؛ سخمت، چشم درخشان؛ و وُسرت Wosret ، بزرگ‌بانوی سترگ.

برای دسترسی به اپیزود های پادکست تحوت به این لینک مراجعه فرمایید.

برای دسترسی به سایر مقالات اساطیر مصر به این لینک مراجعه نمایید.