مدوسا در هنر؛ از هیولای معبد کورفو تا مدوسای گارباتی
مدوسا (Medusa) را بیشتر بهعنوان هیولایی با موهای ماری میشناسیم که نگاهش آدمها را سنگ میکرد. اما داستان او با یک بیعدالتی آغاز میشود، و هنرمندان در طول دوهزار و ششصد سال هر بار چهرهٔ دیگری از او ساختهاند. این نوشته از مجموعهٔ «اسطوره در قاب» پادکست تحوت است که در آن یک اسطوره را از چشم چند هنرمند در دورههای مختلف میبینیم.
مسیر این نوشته چنین است: نخست داستان مدوسا و پرسئوس را روایت میکنیم، سپس شش اثر هنری را به ترتیب زمان از نظر میگذرانیم، از معبدی در جزیرهٔ کورفو در یونان باستان تا تندیسی در نیویورک در سال ۲۰۲۰، و در پایان میبینیم که نگاه هنرمندان به مدوسا چگونه از هیولا به قربانی و سرانجام به قهرمان رسید.
داستان مدوسا و پرسئوس
مدوسا که بود؟

به روایت هِسیود (Hesiod)، شاعر یونانی، مدوسا یکی از سه خواهر گورگون (Gorgon) بود و تنها کسی از میان آنها که فانی بود. دو خواهر دیگرش، ستنو (Stheno) و یوریال (Euryale)، مرگناپذیر بودند.
قرنها بعد اووید (Ovid)، شاعر رومی، روایت دیگری آورد که امروز مشهورتر است. در این روایت، مدوسا دختری زیبا بود که پوزئیدون (Poseidon) در معبد آتنا (Athena) به او تجاوز کرد. آتنا بهجای مجازات پوزئیدون، مدوسا را مجازات کرد و موهایش را به مار بدل کرد، چنانکه هر کس به چشمانش مینگریست به سنگ تبدیل میشد. نقشبرجستهٔ رومی «مدوسای روندانینی» او را زنی زیبا و آرام نشان میدهد و یادآور همین مدوسای پیش از نفرین است.
پسری که برای آوردن یک سر فرستاده شد
پرسئوس (Perseus) پسر زئوس (Zeus) و دانائه (Danaë) بود. پادشاه جزیرهای که پرسئوس در آن بزرگ شد، پولیدکتس (Polydectes)، به مادر او چشم داشت و برای آنکه پرسئوس را از سر راه بردارد، سر مدوسا را از او خواست. خدایان به یاری پرسئوس آمدند. هرمس (Hermes) داسی برنده به او داد و آتنا سپری صیقلی همچون آینه. پرسئوس از پریان نیز صندلهای بالدار، کیسهای برای نگهداشتن سر و کلاه ناپیداکنندهٔ هادس (Hades) را گرفت.
سری که پس از مرگ هم میکشت
پرسئوس به مدوسای خفته نزدیک شد و با نگریستن به تصویر او در سپر، سرش را برید. از گردن بریدهٔ مدوسا دو فرزندش زاده شدند: اسب بالدار پگاسوس (Pegasus) و جنگجویی به نام کریسائور (Chrysaor). پرسئوس در راه بازگشت، شاهزاده آندرومدا (Andromeda) را از هیولای دریایی رهانید، پولیدکتس را با همان سر به سنگ بدل کرد و سرانجام سر را به آتنا بخشید. آتنا آن را بر سپر خود نشاند و چهرهٔ مدوسا از آن پس نشان محافظت شد.
اثر یکم: مدوسای معبد آرتمیس در کورفو، حدود ۵۸۰ پیش از میلاد

کهنترین مدوسای این مجموعه حدود دوهزار و ششصد سال پیش بر پیشانی معبد آرتمیس در کورفو حک شده است. مدوسای اینجا هنوز هیولاست: نزدیک به سه متر بلندی دارد، بال دارد، زبانش بیرون آمده و مارها کمربندش شدهاند. با زانوی خمشده در حال دویدن است و چهرهاش رو به کسی است که به معبد وارد میشود. پگاسوس و کریسائور، دو فرزندی که پس از مرگش زاده شدند، کنار او ایستادهاند. یونانیان این چهره را برای راندن نیروهای شر بر سردر معبد میگذاشتند، پس مدوسا در اینجا هم هیولاست و هم نگهبان.
اثر دوم: پرسئوس، بنونوتو چلینی، ۱۵۵۴

کوزیموی یکم مدیچی (Cosimo I de’ Medici)، دوک فلورانس، این تندیس مفرغی را سفارش داد و در سال ۱۵۵۴ در میدان اصلی شهر از آن رونمایی شد. پیامش برای مردم روشن بود: همانگونه که پرسئوس سر مدوسا را برید، خاندان مدیچی نیز هر شورشی را درهم میشکند. پرسئوس با آرامش بر جسد مدوسا ایستاده و سر بریده را همچون غنیمتی بالا گرفته است. در اینجا مدوسا نه هیولاست و نه قربانی، بلکه تنها نماد دشمنی است که شکست خورده.

چلینی خونی را که از گردن مدوسا فواره میزند از مفرغ ساخته است، و همین جزئیات بیننده را به لرزه میاندازد. او در زندگینامهاش نوشته است که هنگام ریختن مفرغ، فلز در کوره به مشکل خورد و او بشقابها و کاسههای قلعی خانهاش را در آتش انداخت تا ریختهگری را نجات دهد. پشت کلاهخود پرسئوس نیز چهرهای پنهان شده است که بسیاری آن را تصویر خود چلینی میدانند.
اثر سوم: مدوسا، کاراواجو، حدود ۱۵۹۷

چهل سال پس از چلینی، کاراواجو نگاه را به سوی خود مدوسا چرخاند. این اثر هدیهای برای فردیناندوی یکم مدیچی (Ferdinando I de’ Medici) بود و نقاش آن را بر سپری کشید، درست مانند سپر آتنا که سر مدوسا را بر خود داشت. او لحظهٔ پس از بریده شدن سر را کشیده است، هنگامی که مدوسا هنوز هوشیار است و تازه دریافته که در حال مرگ است. دهانش باز مانده، چشمانش از وحشت گشاد شده و مارها هنوز در هم میپیچند. برخی میگویند کاراواجو چهرهٔ خود را در آینه الگوی این فریاد قرار داده است. برای نخستین بار در این مجموعه، ما با مدوسا همدلی میکنیم و از او نمیترسیم.
اثر چهارم: پرسئوس پیروز، آنتونیو کانووا، ۱۸۰۱

داستان این تندیس با یک غارت گره خورده است. ناپلئون (Napoleon) پس از شکست پاپ، مشهورترین تندیس واتیکان، آپولوی بلودر (Apollo Belvedere)، را به پاریس برد. واتیکان این پرسئوس را خرید و بر همان پایهٔ خالی نشاند، زیرا کانووا آن را از روی همان آپولو الهام گرفته بود. اما شگفتی اصلی در دست پرسئوس است: سر مدوسا نه فریاد میزند و نه خون از آن میچکد، بلکه چهرهای آرام و اندوهگین دارد که بسیار به مدوسای روندانینی شبیه است. نئوکلاسیکها زیبایی را حتی از هیولا هم دریغ نمیکردند.
اثر پنجم: سر شوم، ادوارد برنجونز، ۱۸۸۷

آرتور بالفور (Arthur Balfour)، سیاستمدار انگلیسی که بعدها نخستوزیر شد، در سال ۱۸۷۵ از برنجونز خواست داستان پرسئوس را برای اتاق موسیقی خانهاش نقاشی کند. نتیجه مجموعهای دهتایی شد که بزرگترین پروژهٔ زندگی هنرمند بود، و این نقاشی واپسین پردهٔ آن است. پس از رهایی آندرومدا، پرسئوس در باغی آرام سر مدوسا را بالای چاهی نگه داشته تا آندرومدا بتواند بیخطر تصویر آن را در آب ببیند. مدوسا دیگر نه تهدید است و نه غنیمت، بلکه رازی است که میان دو دلداده دستبهدست میشود. این اثر پیوند زیبایی با داستان اصلی دارد، زیرا پرسئوس مدوسا را نیز از راه بازتاب تصویرش کشته بود.
اثر ششم: مدوسا با سر پرسئوس، لوچانو گارباتی، ۲۰۰۸

گارباتی، هنرمند آرژانتینیِ ایتالیاییتبار، این تندیس را در پاسخی مستقیم به پرسئوس چلینی ساخت و نقشها را وارونه کرد. اینبار مدوساست که ایستاده، شمشیر را در یک دست و سر بریدهٔ پرسئوس را در دست دیگر دارد. نگاهش نه پیروزمندانه است و نه خشمگین، بلکه خسته و مصمم است، همچون کسی که تنها از خود دفاع کرده است. گارباتی این تندیس را به روایت اووید از تجاوز پوزئیدون و مجازات ناعادلانهٔ مدوسا پیوند زده است.
گارباتی تندیس را در سال ۲۰۰۸ ساخت، اما ده سال بعد، هنگامی که تصویرش در دوران جنبش «میتو» (MeToo) در شبکههای اجتماعی دستبهدست شد، ناگهان شهرت یافت. در اکتبر ۲۰۲۰ نسخهٔ مفرغی آن را در پارک کالکت پاند (Collect Pond Park) نیویورک، روبهروی دادگاهی گذاشتند که پروندههای آزار جنسی در آن بررسی میشد. برای بسیاری، این مدوسا نماد زنی شد که روایت خود را پس میگیرد، هرچند منتقدانی هم پرسیدند چرا نماد این جنبش را یک مرد ساخته است.
شش مدوسا، شش دوره
مدوسا در کورفو هیولایی نگهبان بود، در فلورانسِ چلینی دشمنی شکستخورده و در نقاشی کاراواجو انسانی در حال مرگ. کانووا او را زیبا کرد، برنجونز او را به رازی در دل داستانی عاشقانه بدل کرد و گارباتی سرانجام شمشیر را به دست خود او داد. اسطوره همان اسطوره است، اما هر دوره در آینهٔ پرسئوس چیز دیگری دیده است.
برای آشنایی بیشتر با شخصیتهای این داستان، مقالههای مدوسا و خواهرانش، پرسئوس و پگاسوس را در تحوت بخوانید.
منابع و مطالعهٔ بیشتر
- اووید، «دگردیسیها» (Metamorphoses)، کتاب چهارم
- هسیود، «تبارنامهٔ خدایان» (Theogony)
- Vatican Museums, Perseus Triumphant
- Finestre sull’Arte, Benvenuto Cellini’s Perseus
- DailyArt Magazine, Caravaggio’s Medusa
- The Eclectic Light Company, Burne-Jones’s Perseus series
- TheCollector, Temple of Artemis at Corfu
- Hyperallergic, Garbati’s Medusa in New York
