ساتورن و ساتورنالیا؛ خدای عصر طلایی و جشنی که جهان را وارونه می‌کرد

۴ دقیقه خواندن
ساتورن و ساتورنالیا؛ خدای عصر طلایی و جشنی که جهان را وارونه می‌کرد
جشن ساتورنالیا؛ اثر آنتوان-فرانسوا کاله (Antoine-François Callet)، ۱۷۸۳. ویکی‌مدیا کامنز، CC0

هر سال در میانهٔ دسامبر، شهر روم چند روز وارونه می‌شد. دادگاه‌ها و مدرسه‌ها تعطیل بود، مردم جامهٔ رسمی را کنار می‌گذاشتند، بردگان بر سر سفره می‌نشستند و گاه اربابانشان از آن‌ها پذیرایی می‌کردند. این جشن ساتورنالیا (Saturnalia) بود، جشن خدایی به نام ساتورن (Saturnus). برای فهمیدن این جشن عجیب، باید اول داستان خدایی را بشنویم که از آسمان گریخت و در ایتالیا پنهان شد.

جشن ساتورنالیا؛ اثر آنتوان-فرانسوا کاله (Antoine-François Callet)، ۱۷۸۳
جشن ساتورنالیا؛ اثر آنتوان-فرانسوا کاله (Antoine-François Callet)، ۱۷۸۳. ویکی‌مدیا کامنز

خدایی که پنهان شد

رومیان ساتورن را همان کرونوس (Kronos) یونانی می‌دانستند، پدر زئوس. داستان یونانی را احتمالاً شنیده‌اید: کرونوس از ترس اینکه فرزندانش جایش را بگیرند، آن‌ها را یکی‌یکی می‌بلعید، تا اینکه زئوس پنهانی بزرگ شد، پدر را شکست داد و از آسمان راند. شرح کامل‌تر این نسل‌های نخستین را در مقالهٔ خدایان نخستین می‌یابید.

اما رومیان داستان را از جایی ادامه می‌دهند که یونانیان تمامش می‌کنند. ویرژیل (Vergilius) در «انئید» می‌گوید ساتورنِ شکست‌خورده، گریزان از سلاح‌های پسرش ژوپیتر، به ایتالیا آمد. در آنجا مردمی پراکنده در جنگل‌ها زندگی می‌کردند، بی‌قانون و بی‌کشاورزی، که از شکار و میوهٔ درختان روزگار می‌گذراندند.

ساتورن آن‌ها را گرد هم آورد، به آن‌ها قانون داد و کشت زمین و پرورش تاک را یادشان داد. ویرژیل می‌گوید او این سرزمین را لاتیوم (Latium) نامید، چون در آن پنهان شده بود؛ در لاتین «پنهان بودن» را «لاتره» (latere) می‌گویند. این ریشه‌شناسی واقعی نیست، اما رومیان دوستش داشتند.

ماکروبیوس (Macrobius) می‌افزاید که ژانوس (Ianus)، پادشاه آن روزگار، ساتورن را با مهربانی پذیرفت و پادشاهی را با او تقسیم کرد. و روزگار فرمانروایی ساتورن همان عصر طلایی شد: زمانی که هنوز برده و ارباب نبود، زمین بی‌دریغ می‌بخشید و کسی چیزی را از آن خود نمی‌دانست.

ساتورنالیا: بازگشت چندروزهٔ عصر طلایی

ساتورنالیا یادآور همان روزگار بود. جشن از هفدهم دسامبر آغاز می‌شد و به‌مرور چند روز طول کشید. سنکا (Seneca)، فیلسوف رومی، می‌نویسد که در این روزها همهٔ شهر به جوش و خروش درمی‌آمد.

در ساتورنالیا قاعده‌های معمول زندگی برای چند روز کنار گذاشته می‌شد:

  • مردم توگا، جامهٔ رسمی رومی، را کنار می‌گذاشتند و لباس راحت می‌پوشیدند. بسیاری کلاه نمدی‌ای به سر می‌گذاشتند که نشانهٔ بردگان آزادشده بود.
  • بردگان آزادی سخن داشتند و می‌توانستند با اربابان خود بازی کنند و حتی سر به سرشان بگذارند. در برخی خانه‌ها اربابان به بردگان غذا می‌دادند.
  • قمار، که در روزهای دیگر ممنوع بود، آزاد می‌شد.
  • مردم به هم هدیه می‌دادند: شمع‌های مومی و پیکره‌های کوچک گلی که «سیگیلاریا» (sigillaria) خوانده می‌شدند.
  • در هر خانه یک نفر با قرعه «شاهِ جشن» می‌شد و دستورهای خنده‌دار می‌داد.

فریاد شادی این روزها «یو ساتورنالیا!» (Io Saturnalia) بود. شاعر رومی، کاتولوس (Catullus)، ساتورنالیا را «بهترین روزها» می‌خواند.

معبد و خزانه

معبد ساتورن در میدان شهر روم یکی از کهن‌ترین معابد شهر بود و چند ستون آن هنوز پابرجاست. جالب اینکه خزانهٔ دولتی روم، که «آئراریوم» (aerarium) نام داشت، در همین معبد نگهداری می‌شد. شاید چون ساتورن خدای روزگار فراوانی بود، و شاید چون خدای کشاورزی و ثروت زمین به شمار می‌رفت.

پیکرهٔ ساتورن در این معبد ویژگی غریبی داشت: پاهایش را با نوارهای پشمی می‌بستند و فقط در روزهای ساتورنالیا آن‌ها را باز می‌کردند. گویی خدا هم، مثل بردگان، چند روزی آزاد می‌شد.

چرا جهان وارونه؟

جشن‌هایی که در آن‌ها نظم معمول جامعه برای مدتی کوتاه وارونه می‌شود، در بسیاری از فرهنگ‌ها دیده می‌شوند. پژوهشگران معمولاً می‌گویند این وارونگی کوتاه، دریچهٔ اطمینانی بود که فشار نابرابری را کم می‌کرد و در عمل نظم موجود را پایدارتر می‌ساخت. بردگانی که چند روز آزادی داشتند، پس از جشن به جای خود بازمی‌گشتند.

ساتورنالیا اما از یاد نرفت. بسیاری از پژوهشگران معتقدند برخی رسم‌های جشن‌های پایان سال در اروپا، مثل هدیه دادن، شمع روشن کردن و شادی‌های همگانی در روزهای کوتاه زمستان، از همین جشن رومی رنگ گرفته‌اند. و نام ساتورن هم هنوز در آسمان است: سیارهٔ زحل در زبان‌های اروپایی «ساترن» (Saturn) خوانده می‌شود، و روز شنبه در انگلیسی، «ساتردی» (Saturday)، روز ساتورن است.

دربارهٔ ژانوس، خدای دوچهره‌ای که ساتورن را در ایتالیا پذیرفت، مقالهٔ ژانوس را بخوانید، و برای داستان بنیان‌گذاری روم به اساطیر روم، قسمت اول سر بزنید.

منابع و مطالعهٔ بیشتر

  • ویرژیل، انئید (Aeneid)، کتاب هشتم، سطرهای ۳۱۴ تا ۳۲۷.
  • ماکروبیوس، ساتورنالیا (Saturnalia)، کتاب یکم، بخش‌های ۷ تا ۱۰.
  • سنکا، نامه‌هایی به لوکیلیوس (Epistulae Morales)، نامهٔ ۱۸.
  • کاتولوس، سروده‌ها (Carmina)، سرودهٔ ۱۴.
  • مری بیرد، جان نورث و سایمون پرایس، ادیان روم (Religions of Rome)، انتشارات دانشگاه کمبریج، ۱۹۹۸.
  • جین گاردنر، اسطوره‌های رومی (Roman Myths)، انتشارات موزهٔ بریتانیا، ۱۹۹۳.
در ادامه بخوانید

روایت‌های دیگری از اساطیر روم

ژانوس؛ خدای دوچهرهٔ درها، آغازها و پایان‌ها
اساطیر روم

ژانوس؛ خدای دوچهرهٔ درها، آغازها و پایان‌ها

ژانوس، خدای دوچهرهٔ رومی که بر درها و آغازها فرمان می‌راند؛ داستان چشمه‌های جوشانی که رم را از سابین‌ها نجات داد، درهای معبد جنگ و صلح و ماه ژانویه.

۵ دقیقه خواندن
اساطیر روم، قسمت اول: از سقوط تروا تا آغاز جمهوری
اساطیر روم

اساطیر روم، قسمت اول: از سقوط تروا تا آغاز جمهوری

از شبی که تروا در آتش سوخت و آینیاس پدرش را بر دوش گرفت تا ماده‌گرگ و دوقلوها، ربودن زنان سابین و مرگ لوکرتیا؛ داستان‌هایی که رومی‌ها تاریخ تولد شهر خود می‌دانستند.

قسمت پادکست ۲۵ دقیقه خواندن

پادکست تحوت را در سایر پادگیرها بشنوید