جادو در میان‌رودان؛ از سگ گِلی تا آیین سوزاندن جادوگر

شنیداری ۸ دقیقه خواندن

فرض کنید چهار هزار سال پیش در شهری در میان‌رودان (Mesopotamia) زندگی می‌کنید و سگی شما را گاز گرفته است. درمانگر کمی گِل برمی‌دارد و بر گرداگرد زخم می‌مالد. بعد با همان گِل سگ کوچکی می‌سازد، آن را بر دیوار شمالی خانه، جایی که آفتاب مستقیم بر آن می‌تابد، می‌گذارد و سه بار وردی بر آن می‌خواند. به باور او، همان‌طور که سگ گِلی زیر آفتاب خشک می‌شود، زخم شما هم خشک و درمان خواهد شد.

این دستور درمان را از یک لوح گِلی هزارهٔ دوم پیش از میلاد می‌شناسیم و یکی از کهن‌ترین نمونه‌های جادو در تاریخ است. این مقاله نخست می‌پرسد اصلاً منظورمان از «جادو» چیست، سپس به لوح‌های میخی میان‌رودان می‌رود و منطق جادوی همدلی، دیوها و جادوگران بدخواه، آیین سوزاندن ماکلو و نقش ستارگان را دنبال می‌کند.

جادو را چگونه تعریف کنیم؟

هر بحثی دربارهٔ جادو با یک مشکل آغاز می‌شود: جادو دقیقاً چیست و چه فرقی با دین یا علم دارد؟ بسیاری از این پرسش‌ها از بحث‌های قرن نوزدهم می‌آیند، زمانی که پژوهشگران اروپایی می‌کوشیدند میان این سه مرزی قاطع بکشند و یکی را «عقلانی» و دیگری را «غیرعقلانی» بنامند؛ آن هم با معیارهای اروپای غربی.

اگر جادو را شیوه‌ای از اعمال قدرت میان آدم‌های یک جامعه بدانیم، می‌بینیم که مرز میان دین، جادو و علم ثابت نیست و در هر دوره و فرهنگ جابه‌جا می‌شود. پلینی بزرگ (Pliny the Elder)، طبیعی‌دان رومی قرن نخست میلادی، برای نمونه از مردمی نوشت که سمندرِ خوابانده در عسل را برای افزایش میل جنسی می‌خوردند یا برای درمان بیماری ورد می‌خواندند. او این کارها را خرافهٔ عوام می‌دانست، اما جالب است که آن‌ها را «جادو» نمی‌نامید و از چشم پزشکی بررسی‌شان می‌کرد.

برای این مجموعه یک تعریف کاربردی کافی است: جادو مجموعه‌ای از کارها و آیین‌هایی است که نهادهای رسمی دینی آن را انحراف می‌شمارند، اما مردم برای حل گرفتاری‌های مهم زندگی‌شان به آن روی می‌آورند و امید دارند نیرویی مقدس یا موجودی غیرانسانی یاری‌شان کند. نکتهٔ مهم دیگر این است که جادو در چارچوب خودش نظامی منطقی و فهم‌پذیر بود، نه مشتی کار بی‌دلیل.

کتابخانه‌ای از گِل

برخی از نخستین نشانه‌های جادو در اسنادی آمده که از میان‌رودان باستان، عراق امروزی، به جا مانده است. این اسناد به خط میخی نوشته شده‌اند: کاتب با نوک کج قلم نی بر گل نرم نقش می‌زد و سپس لوح را می‌پخت تا ماندگار شود. هزاران لوح از این دوران پیدا شده است، از لوح‌هایی به اندازهٔ نیمی از کف دست تا لوح‌هایی به بلندی یک متر.

بر این لوح‌ها همه‌چیز پیدا می‌شود: اسطوره و تبارنامهٔ خدایان، قانون، ادبیات، حساب‌وکتاب اقتصادی، سرود، دعا، ضرب‌المثل، پیشگویی و انواع متن‌های جادویی که همه کاربردی عملی داشتند. سومری‌ها، بابلی‌ها، هیتی‌ها و آشوری‌ها از هزارهٔ چهارم تا هزارهٔ نخست پیش از میلاد خط میخی را به کار می‌بردند و بیشتر متن‌های بازمانده به زبان اکدی (Akkadian) است، زبانی که در آن روزگار زبان مشترک منطقه بود.

با از رواج افتادن خط میخی، این لوح‌ها خاموش ماندند. در قرن هجدهم جهانگردان و پژوهشگرانی که در پی شواهدی برای داستان‌های عهد عتیق بودند، لوح‌های فراوانی را به اروپا بردند و در قرن نوزدهم رمزگشایی خط میخی آغاز شد. تا حدود سال ۱۸۵۰ بخش بزرگی از این خط خواندنی شده بود.

منطق جادوی همدلی

درمان سگ‌گزیدگی که در آغاز آمد، نمونه‌ای از چیزی است که پژوهشگران «جادوی همدلی» (sympathetic magic) می‌نامند. این جادو بر این باور استوار است که چیزهای جهان به هم پیوسته‌اند و اگر بخواهی بر چیزی اثر بگذاری، می‌توانی از چیزی شبیه به آن استفاده کنی. مالیدن گل بر زخم میان سگ واقعی و سگ گِلی پیوند می‌ساخت و خشک شدن سگ گلی زیر آفتاب، خشک شدن زخم را رقم می‌زد.

دستور درمان مارگزیدگی هم همین منطق را دارد: «ماری سنگی بردار، خردش کن و بر سر مردی که مار گزیده بریز. سپس کاسه‌ای زرد را از آب دریا پر کن و به او بنوشان تا زهر از زخمش بیرون آید.» پودر احتمالاً از سنگی مارمانند، مانند فسیل آمونیت، ساخته می‌شد. آب شور بیمار را به استفراغ وامی‌داشت و رنگ زرد کاسه شاید یادآور چرک یا زهر بود. شکل، رنگ، ماده و رفتار همه کنار هم یک «بستهٔ جادویی» کامل می‌ساختند.

گریهٔ کودک و دیو لاماشتو

برخی طلسم‌ها برای آرام کردن کودکان گریان نوشته شده‌اند و نشان می‌دهند مردم میان‌رودان تا چه اندازه نیروهای شر را در زندگی روزمره حاضر می‌دیدند. یکی از این طلسم‌ها مستقیم با کودک سخن می‌گوید و می‌پرسد چرا گریه می‌کند، و بعد پاسخ می‌دهد: «تو خدای خانه را بیدار کردی!»

بیدار کردن خدای خانه کار کوچکی نبود. اگر خدا از هیاهو آزرده می‌شد و خانه را ترک می‌کرد، خانواده در برابر دیوهایی چون لاماشتو (Lamashtu) بی‌دفاع می‌ماند؛ موجودی پرنده‌وار که بلا و چشم‌زخم می‌آورد. طلسمی دیگر کارهای شوم او را چنین برمی‌شمارد: «از در خانهٔ نوزادان گذشت و میانشان آشوب افکند. از در خانهٔ زنان باردار گذشت و کودکان را خفه کرد. به انبار درآمد و مهرها را شکست.»

واژهٔ «خدا» در این متن‌ها می‌توانست روح نیاکان را هم معنا دهد؛ پس لاماشتو می‌توانست ارواح نگهبان خانواده را هم بیرون براند. برای همین گریهٔ ساده‌ای ممکن بود آغاز بدبختی بزرگی به نظر آید و پدر و مادر از جن‌گیری به نام آشیپو (āšipu) کمک می‌گرفتند. آشیپو ورد می‌خواند و آرزو می‌کرد خواب کودک چون خواب «باده‌نوشانِ همیشه‌ساکنِ میکده» سنگین شود.

جادوگر بدخواه و آیین ماکلو

مردم میان‌رودان گاهی بیماری‌ها، حادثه‌ها و برخورد با موجودات ترسناک را کار «جادوگر آسیب‌زن» می‌دانستند؛ کسی که مرد آن را کاشّاپو (kaššāpu) و زن آن را کاشّاپتو (kaššaptu) می‌نامیدند و گمان می‌رفت عمداً با جادو به دیگران آسیب می‌زند. در یکی از متن‌ها آمده است: «چون او به من بدی کرد و به ناحق مرا متهم ساخت، باشد که او بمیرد و من زنده بمانم.»

تندیسک‌های کوچک هم می‌توانستند برای آسیب رساندن به کار روند و هم برای درمان. برای باطل کردن جادوی سیاه، آیینی مفصل به نام ماکلو (Maqlû)، یعنی «سوزاندن»، برگزار می‌شد. در این آیین از مواد گوناگون پیکره‌هایی از جادوگر می‌ساختند، آن‌ها را به خدایان و به‌ویژه خدای آتش پیشکش می‌کردند و سپس در کوره می‌سوزاندند تا اثر جادو از میان برود. هر مرحله ورد ویژهٔ خود را داشت و همه‌چیز طبق آدابی دقیق پیش می‌رفت.

بیماری، جادو و ستارگان

در میان‌رودان بسیاری از بیماری‌های جسمی و روانی را نتیجهٔ جادو می‌دانستند: از ناتوانی جنسی و سوءهاضمه تا سکته، فلج صورت، تشنج کودکان، تب و بیماری‌های پوستی. هر کدام می‌توانست کار یک دیو، یک خدا، یک نفرین یا یک جادوگر بدخواه باشد. معمولاً گمان می‌رفت جادوگر بلا را از راه غذا یا نوشیدنی افسون‌شده منتقل می‌کند. متنی از هزارهٔ نخست پیش از میلاد می‌گوید: «اگر کسی میان شانه‌هایش درد داشت و لثه‌هایش خون می‌آمد، بیماری ریوی دارد و به او نوشیدنی جادوشده داده‌اند.»

برخی جادوها برای اثر کامل باید با وضعیت ستارگان هماهنگ می‌شدند و حتی نام برخی بیماری‌ها به اجرام آسمانی اشاره داشت، مانند «نطفهٔ مشتری» یا «دست شَمَش»؛ شمش (Shamash) خدای خورشید بود. درمانگر هم برای درمان دست به دامان همین ستارگان می‌شد: خود و محل کارش را پاک می‌کرد، شراب می‌پاشید و به ستاره یا سیارهٔ مربوط دعا می‌کرد تا «جادو و دسیسه‌های جادوگر بدخواه» از میان برود.

نشانه‌ها و جادوی دفع بلا

حرکت ستارگان، زمان طلوع و غروبشان، تغییر رنگشان یا دیده نشدنشان در زمان مورد انتظار، همه به دقت ثبت می‌شد، چون پیام خدایان شمرده می‌شد. این نشانه‌ها می‌توانستند از آسیب به یک فرد یا فاجعه‌ای برای کل سرزمین خبر دهند. اما نشانه‌ها فقط آسمانی نبودند: تولد غیرعادی نوزاد یا جانور، آتش‌سوزی ناگهانی، قارچ عجیبی بر دیوار خانه یا حتی صدای جیرجیر کوزهٔ آب هم هشدار به شمار می‌آمد. برای همین مورد آخر، باید آب شیرین، گیاهان ویژه و مهره‌ها را به ستاره‌ای پیشکش می‌کردند که مسئول آن نشانه دانسته می‌شد.

اثر شوم این نشانه‌ها با «جادوی دفع‌کننده» خنثی می‌شد. مردم اغلب پیش از رسیدن بلا هم دست به کار می‌شدند و بلاگردان‌ها یا لوح‌هایی با طلسم را بر دیوار خانه می‌آویختند تا خطر از همان آغاز راه نیابد.

زندگی در تعادل، نه در وحشت

شاید از این همه دیو و جادوگر و نشانهٔ شوم گمان کنیم مردم میان‌رودان در هراسی دائمی زندگی می‌کردند. اما این تصویر کامل نیست. هدف آنان زندگی سالم و پربار بود و خطر موجودات بدخواه، انسانی یا غیرانسانی، همیشه وجود داشت؛ ولی با دعا و جادو، که معمولاً کنار هم به کار می‌رفتند، می‌شد با این تهدیدها روبه‌رو شد. مهارت آشیپو و بارو (bārû)، یعنی پیشگو، جادوی مخرب جادوگر بدخواه را بی‌اثر می‌کرد و این یاری در دسترس مردم عادی، زن و مرد، بود.

پس جامعهٔ میان‌رودان را نباید جامعه‌ای همیشه وحشت‌زده تصور کرد. آنان دست‌کم در نظر می‌پنداشتند می‌توانند با همسایگان انسانی و غیرانسانی خود در تعادلی نسبی زندگی کنند؛ تعادلی که از آمیزهٔ دین، جادو و آنچه بعدها «فلسفهٔ طبیعی» نام گرفت به دست می‌آمد.

این مقاله بخشی از مجموعهٔ تاریخ جادو و جادوگری در تحوت است و بر پایهٔ اپیزود «جادو در میان رودان» نوشته شده است.

منابع و مطالعهٔ بیشتر

  • اوون دیویس (ویراستار)، تاریخ مصور جادو و جادوگری آکسفورد (Owen Davies, ed., The Oxford Illustrated History of Witchcraft and Magic)، انتشارات دانشگاه آکسفورد، ۲۰۱۷.
  • پیتر مکسول-استوارت (P. G. Maxwell-Stuart)، فصل «جادو در جهان باستان» در همان کتاب.

فهرست مجموعهٔ تاریخ جادوگری  |  قسمت بعد: جادو در مصر باستان و نزد یهودیان؛ از هکا تا کتاب اسرار ←

در ادامه بخوانید

روایت‌های دیگری از تاریخ جادوگری

تاریخ جادوگری

جادوگر در سینما: از جادوگر شهر اُز تا هری پاتر

تصویر جادوگر در سینما و تلویزیون چگونه شکل گرفت؟ از جادوگر شهر اُز و سریال ساحره تا افسون‌شده، بافی و هری پاتر، و ریشه‌های کلاه نوک‌تیز و جارو.

قسمت پادکست ۸ دقیقه خواندن

پادکست تحوت را در سایر پادگیرها بشنوید